متن: تهم – «دیباچه» (با همراهی ویولاویا)


تهم – «دیباچه» (با همراهی ویولاویا)


شب، یازده دوازده، چندتا کله شغ، سر خوش حواس پرت
خمر و یخ اونقدر که بیاد بلا سر
بودیم اولاش لغ بود برامون یواش تر
تلویزیون برفکى بود بى انتن
سقفى غش رو میز صبورى تو راه ایران مهر
مجیکم چپ رو بین بگ سیا چت
میگفت بگیم بیان سه تا بیانسه
همراه اول همرام ایرانسل
که نبود زنک میزدیم پل و پزشک بیان فرض
افق بود مقصد به سمتش ویراژده
بعدم بوکان سیگار کیف
تهران قدیم قبل اختلاس و دود
قبل ظهور نوکیسه ها قبل اختراع بوق
دوسال بعد صف دم کاوالى
اونور ما اختصاصى وارد میشدیم
خونسرد با احترام و
قانع میشدیم اونقدر
تا خط هاى قرمز رنگش کم میشد و
بعد چند تا لیوان بلند محو میشدن
فشفشه ها روشن واسه بطرى هاى طلایى
تو فک میکردى مفت میگیم ما پز میدیم یا اداییم
نه دایى بود آذیش خوب
کارشو بلد اگه حتى گاهى زد آتیش پول
حالیش بود بازیش

تا که اومدم به خودم یه روز وسط شهر گناه
فهمیدم اشتباه پیچیدم از اول سر دو راه
بود فکرم بزرگ ولى از حال جلو تر
یه روز عینکو ور داشتم زرق و برقا دلو زد
ولى بازم لم رو پشت بوم زوک
فندک دست عبقر آریا هم خوب تا صبح زود
چشم نیمه بازم میدید دخت روس
مشکى بور رو قرس و پودر
هیچ کدوم نمیتونستن که سر میز بشینن
برنامه موجى کجا بودن؟ بیلزرین
روبه روم میدیدم اون چش تنگى که زومه روم
نفسم محکم اما می‌خواستم برم خونه زودو
نبود از عقده هام حرفام من گفتم رک که یاد
بدم دنیاى تکرار بیشتر از تک بعد دایى
ترانه ها بهترین دسگرمى که بگم فصلم نیس هنوز
برسه زدى سگلرز این رجز پس نى

شاید یه سایکوپتم که تو ظاهر گل پسره
ممکنه زیر عینک توى چشات زل بزنه
وقتى نمیدونى صمیمى باشى یا بترسى فهمیدى
اصل جنسه خیره اى به ثلث تنش
شاید اینده نگرم کارم گرفتن امتحان باشه
که ببینم چقد ذهنم توى حقیقت اتفاق سازه
تا الان که زیستم هرچى فکر کردمو
پس تنها ترس از فکرمه که برام اضطراب داره
دکترم میگه ریتو ب** نده میدونه دنیا به کاممه
تنهایى دوست قدیمیم که دوستیش قستى
دو دل نیس واقعا جورم باش انقدر شک میکنن اسکیزوفرنى
دارم و میخوره حالم بهم از شلوغى از توبوقى و آدم نماهاى دروغى
باشه رخ روش عن فکر واسه شماست و ما
دنبال اجرا چون به قول فرخ
show must go on
هم کلمه چینى هم بصرى سازى بلدیم
نظریمونم از قدیم هست نترسیم از تغییر پس
بامون حال میکنه حتى اجنبى باشه اخوى
هستیم سود خالص تا بدون ضرریم ماییم ابدى

یکشنبه بر میگردم میدم یه سوقاتى
نه واسه سنگ فندک که بچرخه به گل آتیش
بزنن به سماغ میک نه واسه ژست روشن فکرى
جاش باعث و بانى میشم که حسو قاطیش
نکنن راه حلم پس این نیس که متوارى بشم
هر روز از خودم بپرسم که چه شعارى بدم
چون عاشق ایرانم بى توبوقى
حتى وقتى تو لباساى خارجیمم
حتى با اینکه خالى نیس لیوان جین قاطى با تونیکه
حتى خاکسترى روزاش یا گاهن کارتونى شه
حتى بگى کاره تو نى مشکلم با تونیکه
تو خوتو خسته نکن چون خشابم پره باز طوریکه
بیتم تموم شه حرفام ادامه داره
دنبال حقوق نیس مغزم ولى شبا اضافه کاره
بسازه چاره که واشه یه راهه تازه
واسه تعامل لنگرا کشیده
برسیم به تکامل یا برسیم به تفاهم یا برسیم به توافق
سر جلوگیرى از تهاجم تو فرهنگ که بد
زخمه تن پرچم به چپ؟ نه به راست
راست بشین که مکتب شب براست
راست بگیم که خنجر وصل به دست ماس
تا باز بریزیم نمک به زخمو پاس بدیم علل جرحو به همنوع عام
ببینیم جمعو یا واحد با اینکه
دوست داریم خاص بمیریم
پیشرفت… پیشرفت یه فراینده که همتون
یه گوشه ى کفنشو زدین زیر بغلتون و
اشک تمساح ریزون میکنینش بدرقه به مقبره
جمیعا باید یاد بگیرین از هم بکشین بیرون اول
بفهمین وقت کمه بفهمین موشارو

نظرت چیه...؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s