متن: قاف – مجموعه‌ی کوتاه «ساخت ایران» (رسمی)


مجموعه‌ی کوتاه «ساخت ایران»

سراب | قاف، داریوش، کابوس و آرشام

همخوان:
نذا بفهمه حالت خرابه
بذا بفهمه خوابش سرابه
قاتل جانت زمانه
رگبار مسلسل دقایق

قاف:
نمیشه بری بیرون با جیب خالی
نمیشه کمک کرد با این وضع مالی
نمیشه برینی با خیک خالی
بشاش تو افکار رویایی
تو بیفکریه آزادی
دسته دسته بازاری
فکر مرز هاوایی
زن و بچه و دارایی
طرز فکر قاجاری
به قیمت خروج قاچاقی
میگه ناچاریم، اینجا جا ما نی
بوس میخوایم نه فقط لالا جیش
مکدونالد و آپاچی
ایران آباد چی؟
طاق میزنیش با پاستیل؟
اوضاع بشه قاراشمیش
تو بری اونور و ما وایسیم؟
چشم انتظار آبادی
وقتی هنوز مضره آب عادی
بنگاه معاملاتی
دنبال مازاراتی
راننده تاکسی پی تخفیف اوراقچی
نازکه پارتیت؟
پس تکلیف امضای اوراق چی؟
الاغی یا خماری یا کجه دوزاریت؟
ساخته ایران؟
گرچه سخته ساخت ایران
این مجموعه اصله
ساخت ایران

همخوان:
نذا بفهمه حالت خرابه
بذا بفهمه خوابش سرابه
قاتل جانت زمانه
رگبار مسلسل دقایق

کابوس:
نذار بفهمه بریدی، کل عمر دویدی
خاطرات رو ورق میزنی
توش یه لحظه خوشی نیست
بدبینی، با خودت درگیری
ترسیدی، بالا تر از سیاهی که رنگی نی
واسه این درد علاج نیست، درمان نی
ساکتی ولی این سکوت کمتر از فریاد نیست
انقدر باید درد بکشی تا انا الحق بزنی
همه چیو بشکافی حلاج شی
ملت درگیره اراجیف
فن آخر جنگه، تسلیم شدن ننگه
خیلیا خودشون رو عادت میدن راحت میشن
ولی اونکه تغییر میده هنرمنده
چون باعثه مسیر همه روشنتر شه
تو چشمات یه جا خیره میشه
خیسه می چکیده ازش اشک
اگه جلوشو بگیری کینه میشه خشم
یه ابزاره مثله قلم
تو دست کسیه که می نویسه هر ورق
که تیکه تیکه می شه میوفته زیره میزش
به هدف نزدیک و از نوشتن سیر نمیشه
چون کرده پیله، دیده مردم مغزشون ریده دیگه
جامعه مبتلا به بی حسیه
گیجه شده پره عقده، کل فکرش پروازه، کرمه
ولی ذاتن پروانس
حتی اگه تو جو کثیف تهران عمرش یه روزه
حتی اگه آخر بسوزه مهم نی واسش و
رو لباش خندش چون می دونه یه کوچه
به اسمش هست که بنبسته تش و
یه رده پا، آخرشه که شده محو
پر زد و رفت

همخوان:
نذا بفهمه حالت خرابه
بذا بفهمه خوابش سرابه
قاتل جانت زمانه
رگبار مسلسل دقایق

داریوش:
اينجا ايرانه
يه چيزى بدترتر از چيزى كه بهرام دم زد ازش
بچه هاشم ترفندبلد
گنده هاش بلدن در رن فقط
سند تويى، مدرك منم
مردك تو ماده خامى
امثال من صنعتگرن
من بچه ى عقده م حاجى
شل نميگيرم كه پشتم باشى واسه محكمكارى
حتى اگه شب زنده داريم صبح بايد پاشيم
تو به درد نميخورى بچه جون
وقتو اينطورى صرف ميكنى
وقتم وقتت وقت
وقتمون وقتتون وقتشون
نرسه پك بتون میبره مغزتون
كف خونه كف و خون
چون ما در حال ساختيم
پروانه هم داريم
نيازى ندارم برام ببارى
حقايق لاستيك، كلام ما ميخ
باختن براى ما نى
كاشتن براى ما مين
تن ميديم به سختى اما سر نميره
بد ميخوره زمين هركى واسمون بد ببينه
بسه ديگه ريده طرز ديدت
تقصير كيه؟
لابد تقصير من و سرزمينه

همخوان:
نذا بفهمه حالت خرابه
بذا بفهمه خوابش سرابه
قاتل جانت زمانه
رگبار مسلسل دقایق

جیب | قاف، صفیر و بیداد

همخوان:
هر کی یه تیکه میکنه میره
هر کی یه تیکه میکنه میره
دنبال یه ذره دیگه
دنبال یه ذره دیگه
تا گشاد شه جیبش
تا خوشحال بمیره

قاف:
بیا تو هم یه تیکه از پازل شهر باش
میدونم اینجا سیاهه شبهاش
نور نمیاد، مداد تو مدادتراش
آسمونو خریدن آسمونخراش
گفتن خیر، تو شر باش
گفتن بله، گوش فرمان
آخرین نفری که گوش نداد
رفت بیمارستان چون گوش نداش
گفتم چشم جناب سروان
ما در خدمتیم، یه مشت سرباز
بعضی وقتا باس صبر کرد
تا بشه حرف زد
بعضی وقتا هشت سال
بعد اینکه ریختن اشکا
بعد اینکه ریختن گاز اشک آور
بعد اینکه ریختن پشمات
سه هزار میلیارد چند تا صفر دارد؟
هر کی یه تیکه میکنه میره
هر کی بکنه زیرنگه دیگه
بحث فرهنگیه، سیاسیش نکن
یه یاس هم زیادیه
میکنه پسر از پدر، دختر از پسر
حالا یه سر هم بزن به سطح شهر
ببین دستکم از هر سه تن
دو تا فکر رفتنن، یکی فکر موندنه
که اونم عشق پول داره یا پولداره
گردن دولت ننداز
خواستی جمع کن برو غربت الان
شاید رسید نوبت قرعت فردا پسفردا
اما

همخوان:
هر کی یه تیکه میکنه میره
هر کی یه تیکه میکنه میره
دنبال یه ذره دیگه
دنبال یه ذره دیگه
تا گشاد شه جیبش
تا خوشحال بمیره

صفیر:
گذاشتی پا به سن
روسیاه یا روسفید
آسمون ریسمون نباف
مار گزیده فکر پونه نیست
این نمایش عمریه برقراره
وقت طلاس
اما اُنس نگرفت اونی که نخ نداد، فبها
لباس میسازه شخصیت بی چون و چرا
چک و چونه نزن
خمیر ورزیده هم نباشه
با یه دست کت و شلوار وزیره
صاحب چونه ی نونه
پرچونگی نکن طرف حساب رئیس جمهوره
هرکی از راه رسید یه تیکه شو کند
اسمشو گذاشت میهن و رفت
کلاه گذاشت، کلاه برداشت
چه حقیقی چه حقوقی
حالا دایه عزیزتر از مادره
این در و تختش اونی که میکنه باورش
چه از جزء چه از کل
چشماتو باز کن
نگو غدم، سرطان هم میشه ریشه کن
گوشت بدهکار نباشه
حساب نمیبری به خرجت نمیره
بنابراین عقلت دست رشته میشه

بیداد:
دنیای خراب
پر نان حرام
دهان غنی کباب
دل فقیر کباب
دنیا فانیست دریاب
موجی نه دریا
شدی محو سراب
ز یاد نبر خاک سراست
بنگر به دار دنیا
ببین ظالم چه ساده افتاد
بنگر به دار دنیا
ببین ظلم را بسان مرداب
همه عالَم طماعند
تک باش، به فکر خلق باش
همه عالَم گمراهند
فقط عالِم به فکر فرداست
آنکه حق الناس خورده
حتما با دلش وداع گفته

قاف:
اگه باور نداری
بپرس از بابک زنجانی

همخوان:
هر کی یه تیکه میکنه میره
هر کی یه تیکه میکنه میره
دنبال یه ذره دیگه
دنبال یه ذره دیگه
تا گشاد شه جیبش
تا خوشحال بمیره

مشتی | قاف، داریوش و رض

همخوان:
مشتی اون بازیکنه
که با شانس بد خوب بازی کنه
شو بده، بازی کنه
شعبده بازی کنه

قاف:
تهران پارس میکنی که تهران سره
که مثلا تهران نو شه؟
ونکه آزادی، آزادی برجه
درکه فرشته، شهرک رو عشقه
اصلا حسن با نوت نوشته
دو دو ره سی ره
سی دو ره می می ره
زندگی همینه
یه چیزایی دستت نیس
ملیت، جنسیت، تحصیلات بچگیت
شرایط سربازی
سر جات نشینی سر به زیر
به خودت بگی حقت نی
پاشو حقت رو پس بگیر
مشتی اون بازیکنه
که نگن ازخودراضی شده
کلاهشو قاضی کنه
چار تا مگس دورتن
فکر نکن شدی ان
ازت نمیخوام اصلا فکر کنی شبیه من
ازت میخوام فقط فکر کنی یه کم
یه کم بیشتر جون بکن
چون

همخوان:
مشتی اون بازیکنه
که با شانس بد خوب بازی کنه
شو بده، بازی کنه
شعبده بازی کنه

داریوش:
به بازى (ببازی) بخندى برنده اى
حله اگه ميخواى تو می شى (میشی)، يارو گرگه
چه ربطى داره (ببره) به بره
مگه نميبينى يارو گاوه
شير داره ميبازه به خره
پس بشاش به شانسو
شاهشو با سرباز بگا
همه با اسباشونن و تو با كفتار بتاز
تهران يه (شهربازیه) شهره، بازيه واسه ما
بيجايى قاطی جاكشا و بی بارى قاطی عاشقا
تاسا رو تو كارام ميريزم و ملت جفت ميكنن خودشون
قاسمى در جريانه كه اينجا اكثريت
دارن گه ميخورن دورمون
ولى ما فرو ميريم تو تن و
طلوع ميشيم تو شب و
گروهىيم رو دست نداريم و
همه بازيكنا واسمون تو لن
شاخ ميشن، مخابراطين و
محاسبات من ميگه نود و سه سال ماس

همخوان:
مشتی اون بازیکنه
که با شانس بد خوب بازی کنه
شو بده، بازی کنه
شعبده بازی کنه

رض:
میای تو دنیا دست خودت نیست
از دنیا میری اونم دست خودت نیست
تنها چیزی که دستته این دسته
یالا بریز روی میز
شک رو راه نده، این دست مال ماست
با سه و پنج دل میریم زیر لنگ پاکت آس
مهم اینه از صحنه بگیری فاز خاص
با اینکه عناصرش این روزا جا به جاست
فوتبال بزنیم؟ تو برزیلی؟ من مالدیو
هرچی گل بزنی قد گل من ناب نیست
می کشم اندازه کاسه م برای صاحب دیس
ما بازیکنیم مشتی برد و باخت حساب نیست
هنوز یه جوریه انگاری دست گرمیه
زیرش باروته، سر مرمیه
یه روز باشه دست ما باشه رو ماشه
حاصلش قرمز نشه ببینی رنگیه

همخوان:
مشتی اون بازیکنه
که با شانس بد خوب بازی کنه
شو بده، بازی کنه
شعبده بازی کنه

نظرت چیه...؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s